خدا

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست


نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است


اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی


ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

بی قراری

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

در بی قراری من
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
رقص مستانه ی تو را دید می زنم
باران بازیچهء سر انگشتانت
می چرخد به اشاره تو ...
و مردمک چشمانم
خسته از این همه فاصله
در پس هر پلک ،
تو را در آغوش می کشد ...
لبات ، پذیرای بوسه های مکرر باران است
و چشمانت خیره به سمت بی قراری من
بی صدا ، بی صدای ات را هم آواز می شوم
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
به سمت چشمانت به پرواز در می آیم
شاید باران جایش را با من عوض کند
من برقصم ، تو برقصانی و باران فقط ببارد ...

دکتر علی شريعتی

انسان‌ها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

باغ « بی برگی »

اتوبیوگرافی !

در باغ « بی برگی » زادم

و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.

«دکتر علی شریعتی»

سرگرمی

سه کردی داداش …!!!

اگه کلی واسه همه افه روشنفکری میذاری بعد میری تو یه مصاحبه فمینیستی میگی یعنی چی مگه مرد آشپزی میکنه؟! سه کردی داداش.

اگه کلی پیش رفیقات چاخان کوهنوردیهای هفتگیت رو کردی و هفته بعد که باهاشون میری کوه نرسیده به ایستگاه اول بساط صبحونه رو راه میندازی، سه کردی داداش.

اگه رفتی تو یه جمع متال باز و مرتب از ارادت هات به جواد یساری فک زدی، سه کردی داداش.

اگه دفته اول که با نامزدت رفتی سینما وسط فیلم خوابت برد و آخر فیلم بهش گفتی فیلمش خیلی جالب بود، سه کردی داداش.

اگه تو باد و بوران که پرنده تو خیابون پر نمیزنه یه نفر تو رو سوار ماکسیمای بادمجونیش کرد و آخر سر یه ۵۰ تومانی گذاشتی روی داشبوردش، سه کردی داداش.

اگه تو یه مهمونی فوق رسمی دستت رو تا آرنج توی سوراخ بینی مبارک میکنی، سه کردی داداش.

اگه پیش رفیقت کلی از فواید مثبت اطلاع رسانی ماهواره سخنرانی کردی و بعد که رفتی خونشون چشم از کانال Stv ترکیه بر نداشتی، سه کردی داداش.

اگه یه ساله داری با طرف چت میکنی و تمون زیر و بم زندگیت رو ریختی رو آب و یه روز بعد از کلی طاقچه بالا میری و می‌بینی که طرف دخترخالته، سه کردی داداش.

اگه دم از اصلاحات زدی و هی از دوم خردادی‌ها تعریف کردی و عصر موقع خونه رفتن از کیوست سر کوچه تون روزنامه کیهان می خری و می خونی، سه کردی داداش.

اگه روز معلم خواستی استادت رو خوشحال کنی بعد جلوی اون بدبخت که سه نفر کمک میکنن تا نفسش بالا بیاد! بادکنک ترکنوندی، سه کردی داداش.

اگه جلوی نامزدت از دست پخت مادرت تعریف می ‌کنی و بعد از گردش برای شام می بریش رستوران، سه کردی داداش.

اگه دم از فرهنگ استفاده صحیح از اینترنت می‌ زنی و وقتی مسنجرت رو باز می کنی شونصد تا ID اد شده بالا می یاد، سه کردی داداش.

اگه رفتی دکتر داروساز شدی و داروخونه باز کردی و برای اینکه مشتریهات زیاد بشن پشت شیشه نوشتی نواربهداشتی با نصب موجود است، سه کردی داداش.

نتیجه گیری اخلاقی: این دفعه رو که سه کردی دفعه بعد مواظب باش.

نتیجه گیری منصفانه: اگه این کارها رو یکی انجام بده می گیم طرف خیلی سه کرده ولی اگه خودمون یه موقع سوتی بدیم

جملات آموزنده

جملات آموزنده


آنانکه از رسيدن به ريشه ها هراس دارند ، در روزمرگي دست و پا مي زنند . ارد بزرگ

دشمنانت را خوب گوش بسپار که هيچکس بهتر از آنها عيبهاي تو را گوشزد نميکنند . بنيامين فرانکلين

زرتشت به وسيله فلسفه خود بشر را از بار سنگين مراسم ظاهري آزاد ساخت و اساس آئينش را بر آموزشهاي اخلاقي نهاد . رابيندرانات تاگور

هر بدي ميتواني به دشمن نرسان که ممکن است روزي دوستت گردد و هر سري داري با دوستت در ميان نگذار که ممکن است روزي دشمنت گردد . سعدي

مينديش که ديگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . ارد بزرگ

هر که از سرنوشت ديگران پند نگيرد ديگران از سرنوشتش پند خواهند گرفت . بزرگمهر

آسمان

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه

خدا یك دوچرخه به من بدهد.

بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد.

پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.

هی با خود فکر می کنم ،

چگونه است که ما ، در این سر دنیا ،

عرق می ریزیم و وضع مان این است و

آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند

و وضع شان آن است! ...

نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن .

دکتر شریعتی

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

مسجد و کفش

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

 تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم.

Accept the things you cannot change.

                        

         بپذیر هر آن چه را که نمی توانی تغییر دهی.

سرگرمی



یه داستان جالب و آموزنده

می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند،
حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند.

سی‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ می‌پاشید
و جارو می‌كرد. او‌ از فقر و تنگدستی‌ رنج‌ می‌كشید. به‌ خودش‌ گفته‌ بود:
اگر خضر را ببینم، به‌ او می‌گویم‌ كه‌ دلم‌ می‌خواهد ثروتمند بشوم.
مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تمام‌ بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایم‌ از فقر و بی‌پولی‌ است.
ادامه نوشته

                                      زندگی زیباست اگر...

در زندگي 3 (الف) را انجام و 3 (ت) را ترک کن :


الف اول اخلاص در کار هاست .

الف دوم اجتهاد (سعي و تلاش ) در کارهاست .

الف سوم اخلاق نيکوست .


ت اول تماشايي نشويد .

ت دوم تجسسي نباشيد .

ت سوم تجددي نشويد .

اگه قشنگ بود و خوشتون اومد يه نظرم بدين


عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يک لحظه اول ، که اول ضلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يکدگر ، ويرانه ميکردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
که ميديدم يکي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده ،پاره پاره در کف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان ،هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو ،آواره و ديوانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اکر من جاي او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
بعرش کبريايي ، با همه صبر خدايي ،تا که ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يک ناروا گرديده خواري ميفروشد ،گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
که ميديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش ،بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فکري ، در اين دنياي پر افسانه ميکردم .



عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم .
همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد ، وگرنه من بجاي او چو بودم ،يکنفس کي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه ميکردم .


عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد


جملات کوتاه و زیبا از دکتر علی شریعتی

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازدو با عشق مي ميرد .

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست.

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني

اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند.

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش

چیستان و معما

1-آن چيست که يکي است و هميشه با تو است؟

2 - عجايب جنگل بي پايه ديدم، عجايب چادر بي سايه ديدم،

بديدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بي مايه ديدم.

3- عجايب صنعتي ديدم در اين دشت، درخت پرگلي بي سايه ميگشت؟

4-نام چهار سوره که از صفات خداوند متعال هستند؟

5-سوره ای از قرآن که در زمان پیامبر نام کشوری بود؟

6-لنگرگاه کشتی حضرت نوح است؟

7-زنی که بدون پدر ومادر متولد شد؟

8-پیامبری که ۱۲ پسرداشت؟

9-حشره ای که اعظای بدنش مشابه چندحیوان است؟

10-زمستان و تابستان درآن سوره آمده است ؟

وصیت نامه دکتر علی شریعتی

وصیت نامه دکتر علی شریعتی


… به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان یک مسلمان وصیت خود را نوشت. زمستان سال ۱۳۴۸« امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه ای از تحمیل مدرنیزم قرن بیستم بر گروهی که به قرن بوق تعلق دارند).

 

دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم.

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی

از این جا ره به جایی نیست

جای پای رهروی پیداست

کیست این گم کرده ره ؟ این راه ناپیدا چه می پوید؟

مگر او زین سفر ، زین ره چه می جوید ؟

از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست ؟

به شهری کاندر آغوش سپید مهر

به باران سحرگاهیی خدایش دست و رو شسته است.

به شهری کز همان لحظه ی ازل

بر دامن مهتاب عشق آرام بغنوده است.

به شهری کش پلید افسانه گیتی

سر انگشت خیال از چهره ی زیباش بزدوده است.

کجا ای ره نورد راه گم کرده ؟

بیا برگرد !

به شهری بر کناره ی پاک هستی ،

به شهری کش به باران سحرگاهی

خدایش دست و شسته است.

به شهری کش پلیدی های انسان این پلید افسانه ی هستی

در این صحرا به جز مرگ و به جز حِرمان

کسی را آشنایی نیست.

بیا برگرد آخر ، ای غریب راه !

ادامه نوشته

                                       کار بی چرا

عشق تنها کار بی چرای عالم است ،

چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد.


معشوق من چنان لطیف است ،

که خود را به « بودن » نیالوده است ؛

که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد ،

نه معشوق من بود.

پرده را کنار می زنم

پرده را کنار می زنم از پنجره ای که روزی تو را می پایید

در و دیوار نفس می کشند

دارم به پوسیدگیشان عادت می کنم

دارم عادت می کنم به خاطرات زنگار گرفته ای که هنوز نبضشان در پنجره می زند

و مرا اینطور سراپا نگاه داشته …

در برابر خدا

از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدا ی قادر بی همتا

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه ی من بینی
این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده ، آه ، رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من ، صفای نخستین را

آه ، ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را

ادامه نوشته

                                    فانوس خیس

روی علف ها چکیده ام.
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام.
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناک علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود.
فانوس
در گهواره ی خروشان دریا شست و شو می کند
کجا می رود این فانوس ،
این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد.
زمزمه های شب در رگ هایم می روید.
باران پر خزه ی مستی
بر دیوار تشنه ی روحم می چکد.
من ستاره ی چکیده ام.
از چشم نا پیدای خطا چکیده ام:
شب پر خواهش
و پیکر گرم افق عریان بود.
ادامه نوشته

                                                   ؟؟؟؟؟

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند....

چرا...

چرا همه ی نقشه های جغرافیا دو قسمت دارند؟

چرا همه چیز به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود؟

چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبی و در جنوب شهر خاکستری است؟

چرا پرندگان جنوب شهری با بال های وصله دار پرواز می کنند؟

چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟

چرا برف در جنوب شهر سیاه است؟

چرا مگس های شمال شهری زباله های بهداشتی و بسته بندی شده می خورند؟

چرا پشه های شمال شهری اگر به زباله های جنوب شهر دست بزنند مسموم می شوند؟

چرا گربه های شمال شهری شیر پاستوریزه می خورند؟

چرا بچه های شمال شهر وقتی که فوتبال بازی می کنند ، گل های تازه و قشنگ و رنگارنگ به یکدیگر می زنند؟


.

ادامه نوشته

زندگی در حاشیه

ما حاشیه نشین هستیم.

مادرم می گوید:«پدرت هم حاشیه نشین بود ، در حاشیه به دنیا آمد ، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.»

من در حاشیه به دنیا آمده ام.

ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم.

برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.

خواهرم همیشه مریض است.همیشه گریه می کند ، گاهی در حاشیه ی گریه ، کمی هم می خندد. مادرم می گوید:«سرنوشت ما را در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند.»

و هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو میزند به من نشان می دهد.

ولی من می گویم:«این ستاره ی من نیست.»

من در حاشیه به دنیا آمدم.

در حاشیه بازی کردم.

همراه با سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.

من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.

در مدرسه گفتند:«جا نداریم.»

مادرم گریه کرد . مدیر مدرسه گفت:«آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!»

من در حاشیه ی روز به مدرسه ی شبانه می روم.

در حاشیه ی کلاس می نشینم.

در حاشیه ی مدرسه می نشینم و بازی بچه ها نگاه می کنم ، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.

من روز ها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شب ها در حاشیه ی پیاده رو می خوابم.

من پاییز کار می کنم ،زمستان کار می کنم ،بهار کار می کنم ،تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار زندگی می کنم.


ادامه نوشته

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟!

امام حسین

ويژگي‌هاي‌ حضرت‌

1ـ خداوند متعال‌ براي‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌(ع) يك‌ حساب‌ جداگانه‌اي‌ باز كرده‌ كه‌براي‌ احدي‌ از انبياء و امامان‌ معصوم‌: چنين‌ حسابي‌ باز ننموده‌ است‌.

چرا و براي‌ چه‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌(ع) برندة‌ جايزة‌ ممتاز است‌؟! پاسخ‌ اين‌ سؤال‌با مراجعه‌ به‌ تاريخ‌ پر افتخار اين‌ وجود نازنين‌ بلكه‌ قبل‌ از ولادتش‌ روشن‌ خواهد شد.

حضرت‌ امام‌ حسين‌(ع) نه‌ تنها در قلوب‌ شيعيان‌ خود نفوذ كرد بلكه‌ فرق‌ غيراسلامي‌ نيز او را انساني‌ آزاد و آزاده‌ شناخته‌ و براي‌ آن‌ سرور آزادگان‌ امتيازات‌ خاصي‌ راقائلند. اينك‌ ما در اين‌ جا گفتار و معتقدات‌ بعضي‌ از دانشمندان‌ و مورخان‌ غير اسلامي‌ رانقل‌ نموده‌ و ذكر مي‌كنيم‌:

ع‌.ل‌.پويد مي‌نويسد: درس‌ امام‌ حسين‌(ع) اين‌ است‌ كه‌ در دنيا اصول‌ ابدي‌ عدالت‌و رحم‌ و محبت‌ وجود دارد كه‌ تغيير ناپذيرند و همچنين‌ مي‌رساند كه‌ هرگاه‌ بدي‌ مقاومت‌كند و بشر در راه‌ آن‌ پافشاري‌ نمايد آن‌ اصول‌ هميشه‌ در دنيا باقي‌ و پايدار خواهد ماند. درطي‌ قرون‌ افراد هميشه‌ جرأت‌ و پردلي‌ و عظمت‌ روح‌ و بزرگي‌ قلب‌ و شهامت‌ رواني‌ رادوست‌ داشته‌اند و در اثر همين‌هاست‌ كه‌ آزادي‌ و عدالت‌ هرگز به‌ نيروي‌ ظلم‌ و فسادتسليم‌ نمي‌شود. اين‌ بود شهامت‌ و اين‌ بود عظمت‌ِ حسين‌(ع) و من‌ مسرورم‌ كه‌ در چنين‌روزي‌ با كساني‌ كه‌ اين‌ فداكاري‌ را از جان‌ و دل‌ ثناء مي‌گويند شركت‌ كرده‌ام‌. هرچند كه‌يك‌ هزار و سيصد سال‌ از تاريخ‌ آن‌ مي‌گذرد.

 

ادامه نوشته

گر نگهدار من آن است که من می دانم/ شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

شنیدستم که شهبازی کهنسال

کبوتر بچه ای را کرد دنبال

زبیم جان به هر سو بود پران

زچنگ باز شاید در برد جان

زجان خود کشید او آنزمان دست

درختی در نظر بگرفت و بنشست

نگه کرد آن نگون اقبال بر زیر

که صیادی کمان بر کف به زه تیر

که صیادی نموده قصد جانش

ادامه نوشته