باران می بارد

باران می بارد.

امروز حیاط چهره ی جدیدی داشت.امروز بر حیات خانه ی من بهار می بارید.

درخت های نارنج از شدت شادی بهار گریه می کردند.زمین پر از شکوفه های تازه ی بهار نارنج بود.

باران می بارد،اما سرد نیست.باغچه ها فقط دو حرف را فریاد می زنند،سبز و سپید.

مادر بزرگم هر چه چادر داشت دور درخت های باران خورده پهن کرده است،

هیچ کدام از شکوفه های بهار نارنج له نشدند.زمین خوشحال است.

باغچه ها باز هم گل می دهند.

هوا نمناک و معطر است.هوا سرد نیست.

این دقیقه ها این لحظه ها همه بوی بهار می دهند،من از گذر زمان نمی ترسم.

وارد باغ می شوم.درخت های باغ هیجان بیشتری دارند.انها بی امان می بارند.از ته قلبم می خوانم،

باز باران با تر...

نه

این بار نه...

این ترانه ترانه ی باران نیست،صدای خندیدن درخت های باغ است.

باران می بارد.

ساحل بهانه ای است

موجیم و وصل ما از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است ؟ رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم ؟ پروانه اخگریم

شمع ایم و اشک ما ، در خون چکیدن است

ما مرغ بی پریم ؟ از فوج دیگریم

پرواز ما ، در خون تپیدن است

پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش

آیین آیینه ؟ خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان ؟ خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را ؟ تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است ؟ چیدن رسیده را

خام ایم و درد ما ؟ از کال چیدن است

سخن بزرگان

سخنان بسیار جالبی از بزرگان

آلبرت انیشتین :
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند .
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
دو چیز را پایانی نیست : یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان . البته در مورد اولی مطمئن نیستم
انسانهای باهوش مسائل را حل میکنند ، نوابغ آنها را اثبات میکنند .

ناپلئون بناپارت :
اگر با دشمنی زیاد بجنگی ،‌ بعد از مدتی تمام استراتژی های تو را فرا میگیرد
هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز .

سکار وایلد :
همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .

مارک تواین :
بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی...

ژوزف استالین :
مرگ یك نفر تراژدیه ، مرگ یك میلیون نفر آمار !

ماهاتما گاندی :
آنچنان زندگی كن گویی كه فردا خواهی مرد ، آنچنان بیاموز گویی كه تا ابد زنده خواهی ماند .
البرت هوبارد :
زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری

ژان كوكتو :
ما باید به شانس ایمان بیاوریم ،‌ تا كی میتوانیم موفقیت كسانی را كه دوستشان نداریم تفسیر كنیم

آیزاك آسیموف :
زندگی لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،‌این میان انتقال رنج آور است .

وینستون چرچیل :
پیروزی یعنی توانایی رفتن از یك شكست به شكست دیگر بدون از دست دادن اشتیاق

ما ندرتا در باره آنچه که داریم فکر می کنیم در حالیکه پیوست در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم . شو پنهاور

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو

حظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند . دکتر شریعتی 
  تمدن تنها زاییده افتصاد برتر نیست در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتزی داشت لویی پاستور

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند. فردریش نیچه

کمر بند سلطنت نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایرا ن و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است . نادر شاه افشار


اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما می شد سعی و عمل دگر معنی نداشت . موریس مترلینگ


بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری . گابریل گارسیا مارکز
 

لازم نیست گوش کنید فقط منتظر شوید فقط بیاموزید آرام و ساکن و تنها باشید . جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره اش بردارید انتخاب دیگر ندارد مسرور به پای شما در خواهد غلطید . فرانتس کافکا
گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است در لحظه ای که خود نمی دانید کشف خواهد شد . جبران خلیل جبران

کسی که دارای عزمی راسخ است جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی


بیشترین تاثیر افراد خوب زمانی احساس می شود که از میان ما رفته باشند . امرسون


تکامل و حرکت مبنا و پیش فرض کل وجود است . انگلس
برای اداره کردن خویش از سرت و برای اداره کردن دیگران از قلبت استفاده کن دالای لاما 


تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند . گراهام بل
انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن زیبا و آراسته باشد . چخوف


پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی . مهاتما گاندی


بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند . الوین تافلر
 

یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند ا ما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می کند . اینشتن

ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند . ارد بزرگ بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که به‌سختی می توان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد . اینشتن


سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند ترس،حرص و حماقت . اینشتن.


اگر کشوری توقع داشته باشه که هم نادان باشه و هم آزاد چیزی رو انتظار داره که نه بوده و نه هیچ وقت خواهد بود . توماس جفرسون


از فردا نمی ترسم چراکه دیروز را دیده ام و امروز را دوست دارم . ویلیام وایت


عاقلانه است که در ذهن داشته باشیم که نه موفقیت و نه شکست به منزله پایان نیستند . روجر بابسون.
 

وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم . اریک هافر


چیزهایی وجود دارند که آنقدر جدی هستند که فقط می توان در موردشان جوک ساخت . هایزنبرگ

                                             رویاها...

 

نور را پيموديم، دشت طلا را در نوشتيم

افسانه را چيديم، و پلا سيده فكنديم

كنار شن زار، آفتابي سايه بار، ما را نواخت.  درنگي كرديم .

بر لب رود پهناور رمز، روياها را سر بريديم .

ابري رسيد، و ما ديده فرو بستيم .

ظلمت شكافت، زهره راد يديم، و به ستيغ برآمديم .

آذرخشي فرود آمد.  و ما را در نيايش فرو ديد .

لرزان، گريستيم . خندان، گريستيم .

رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم .

سياهي رفت، سر به آبي آسمان سوديم، در خور آسمان ها شديم .

سايه را به دره رها كرديم . لبخند را به فراخناي تهي فشانديم .

سكوت ما بهم پيوست، و ما ماشديم .

تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد .

آفتاب از چهره ما ترسيد .

دريافتيم، و خنده زديم .

نهفتيم و سوختيم .

هر چه بهم تر، تنها تر.

از ستيغ جدا شديم :

من به خاك آمدم، و بنده شدم .

تو بالا رفتي و خدا شدي .

بهار

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد                   
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد  
خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد  
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد            
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان    
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی‌صدا آمد      
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد      
شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد      
مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دل‌ها را بخنداند      
میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد      
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او      
ولیکن چشم گه آگاه و گه بی‌اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد      
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید      
رها کن حرف بشمرده که حرف بی‌شمار آمد
   
   

                                                      مولانا

بهاران راباور كن

 

شكوفه هاي بهاري در اصفهان

باز كن پنجرهها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي
تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چهكرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
 با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
 تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتاگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن