عصر یک جمعه دلگیر

عصر یک جمعه دلگیر
 دلم گفت

 بگویم و بنویسم 

 که
 چرا آب به گلدان نرسیدست و
 هنوزم که هنوز است


 غم عشق به پایان نرسیدست
 بگو به حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
 بنویسد
 که چرا


 یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست


 چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست


خدایا! به هر که دل بستم تو دلم را شکستی...

خدایا !
به هر که دل بستم ، تو دلم را شکستی.

عشق هرکسی را به دل گرفتم ، تو او را از من گرفتی.

هرکجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم و در سایه امیدی ، و به خاطر آرزویی ، برای دلم امنیتی به وجود آوردم ؛

تو یک باره همه را بر هم زدی.
و در طوفان های وحشت زای حوادث ، رهایم کردی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم ، و به هیچ چیز امیدی نداشته باشم.
و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم.


خدایا! تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم.

و جز در سایه ی توکل به تو ، امنیت و آرامش را احساس نکنم...

خدایا! تو را بر همه ی این نعمت ها شکر می کنم.


شهید دکتر چمران/ نیایش ها

نایت اسکین